blog*spot
get rid of this ad | advertise here
-->
ماه می

Tuesday, June 23, 2009

مرگ من روزی فرا خواهد رسید


ما می رویم به یک کمای ابدی. حرفی برای گفتن نمانده. اینجا بسته می شود.




Wednesday, June 17, 2009

لعنت به تنهایی

این روزها کاش کنارم بودی. سخت است هر دقیقه اش، برای تو، برای من، برای همه. وقتی این فیلم ها و این عکس ها را می بینم و اخبار را می خوانم تمام وجودم خشم می شود و انزجار از خودم. از بی هوده بودنم و ترسو بودن. از این که اینجا بی خاصیت نشسته ام. امروز سخت ترین روز بود. با دیدن ویدیوی مرگ آن جوان که آدم ها سعی می کردند راه خون را بند بیاورند و مرگ اش را چند ثانیه عقب بیاندازند...فریاددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد! دلم می خواست کنارم بودی.




Tuesday, June 09, 2009

کاش تهران...

از پشت همین پنجره ی همیشگی که هم باز است و هم چارتاق بسته، یک آن خیال کردم که در تهرانم طوری که فکر کردم او هم خیال خواهد کرد در تهرانم.

گفتم چه غوغایی بود. گفتم جایت خالی؛ شور بود که موج می زد زیر پوست دم کرده ی شهر، لایه لایه آدم، بازو به بازو، آدم ها زنجیرِ هم از تجریش تا راه آهن. غلغله بود، شب های پیش از دوم خرداد را یادت هست، عصر بازی ایران - استرالیا یادت هست، آزادی خرمشهر یادت هست، ژاله ی ۱۷ شهریور را یادت هست، همه آنها را با هم جمع کن ضرب در خشم همه ی این سال ها کن و به توان خستگی و گرسنگی و بیکاری این همه سال برسان، به همان اندازه آدم آمده بود که خود را زنجیر کنند به هم، در هم، پیر و جوان، چادری و کم حجاب، جانباز و سلطنت طلب، همه.

خندید گفت محال است. با قواعد فیزیک جور در نمی آید.

گفتم باورت نمی شود. عکس نشانت می دهم، فیلم یک عالمه. بقول گلرخ هر ایرانی یک رسانه بود، این یکی را کسی نمی تواند انکار کند.

خندید. گفت نه!!! اینها را باور می کنم. بودن تو را در تهران! آن را باور نمی کنم. محال است که در فاصله ی دیروز که با هم حرف زدیم و الان، تو اصلا نمی توانی رسیده باشی حتی اگر...

نمی دانم اما همه اش حس می کنم آنجا بوده ام.




Monday, June 01, 2009

در انتظار نوبت

نمی دانم چه کسی این حرف را جایی زده بود: «زندگی دارد از کنارم می گذرد» بی اعتنا به رویاهای من. و من از این خمودگی عاطفی ام می ترسم. یک مشت رویای بزرگ برای خود دست و پا کردم بی آنکه به قد و قواره شان توجه کنم.

همه اش می گویم کاش این روزهای خالی و بی حاصل بگذرد و از طرفی هم می بینم که چطور این ساعت شنی عمر من دارد خالی و خالی تر می شود.

کاش می توانستم سرم را بیاندازم پایین و بی رویا نفس بکشم و فقط نوبتم را انتظار بکشم.




Wednesday, May 13, 2009

زبان-باز

چرا نمی فهمی وقتی می گوید جورابش دویده یعنی در رفته. یعنی تکه ای از جوراب فرار کرده. تکه ای از جوراب دلش جای دیگری بوده و از یک پارچه بودن و جوراب بودن دست شسته و پا به فرار گذاشته. زبان است دیگر. همه چیزش قراردادی است. قراردادی میان من و تو که هم را بفهمیم و خود را بفهمانیم. وقتی می گوید از قلبش گذشت خوب یعنی دلش خواست. دلش خواست که بماند همانجا و بر نگردد حتی اگر بلیت اش برای سفری گِرد بوده. سفر گِرد؟ نمی دانی یعنی چه؟ یعنی سفری که گَردش دارد یعنی بالاخره یک جای راه باید گِردش کنی و برگردی حتی اگر دلت جا مانده باشد در پایِ رفتِ آن سفر گِرد. پایِ رفتِ سفر؟ یعنی نیمه ی اول یک سفرِ گِرد، نیمه ای که رفتن در آن آسان ترین کار است درست بر عکس پای برگشت، که نخواهی داشت اگر دلت در پای رفت جا مانده باشد.

مدام می گفت دلش شور می زند. فکر می کنی یعنی چه؟ که یعنی دلش می توانست مزه ی سفره ات باشد؟ نه! نه! نه! دلش شوریده. دلش به شورش افتاده از ترس اینکه پاگیر شود یا ترسیده از این که در بازگشت دوست ات بدارد. دوست داشتن در بازگشت؟ یعنی این که یکی را دوست بداری و او نیز عشق ات را با دوست داشتن برگرداند. نه اینکه برگرداند ها! نه. یعنی اینکه عوض گله ندارد، اما به مهربان ترین معنای ممکن عوض. آنقدر مهربان که گلایه را ناممکن کند.

این ها شاید چه بسا یقینا یحتمل و طبق معمول همیشه ی تو همه اش در ذهن و کله ات گذشته باشد. چون پشت تلفن صدایش کمی غریبه تر بود. نفهمیدی چه کنایه ای در کلام اش بود وقتی گفت «سایه تان سنگین شده»؟ او هم خوب فهمیده چقدر پاگیر شده سایه ات در زمینی که دوست اش نداری.




Tuesday, May 12, 2009

Concerto D minor BWV 974 - Alessandro Marcello

یک قطره برای خلوت ناخواسته ی من، دو سه چند قطره برای بی انصافی زندگی در حق زنی که فقیر بدنیا می آید و از دست اتفاق هم کاری برایش ساخته نیست و هفتاد و چهار سال در فقر و مصیبت زندگی می کند و مرگ برایش می شود بهترین بازنشستگی و الا آخر. این قطره ها با کاشی حمام که برخورد کنند و با همان ریتمی که الساندرو مارچلو در ذهن داشت می شود این نغمه که من عاشقانه دوستش دارم.








Wednesday, May 06, 2009



Here's to another relationship









The Professor & La Fille Danse




Well I don't know if I'm wrong
Cause she's only just gone
Here's to another relationship
Bombed by excellent breed of gamete disease
I'm sure when I'm older I'll know what that means
Cried when she should and she laughed when she could
Here's to the man with his face in the mud
And an overcast play just taken away
From the lover's in love at the centre of stage yeah
Loving is fine if you have plenty of time
For walking on stilts at the edge of your mind
Loving is good if your dick's made of wood
And the dick left inside only half understood her

:Chorus
?What makes her come and what makes her stay
What make the animal run, run away yeah
What makes him stall, what makes him stand
And what shakes the elephant now
?And what makes a man
I don't know, I don't know, I don't know
No I don't know you any more
...No, no, no, no

I don't know if I'm wrong
'Cause shes only just gone
Why the fuck is this day taking so long
I was a lover of time and once she was mine
I was a lover indeed, I was covered in weed

Cried when she should and she laughed when she could
Well closer to god is the one who's in love
And I walk away cause I can
Too many options may kill a man
Loving is fine if it's not in your mind
But I've fucked it up now, too many times
Loving is good if it's not understood
Yeah, but I'm the professor
And feel that I should know

:Chorus 2
?What makes her come and what makes her stay
What make the animal run, run away and
What makes him tick apart from his prick
And the lonelier side of the jealousy stick
I don't know, I don't know, I don't know
No I don't know, I don't know, I don't know
No I don't know, I don't know, I don't know
Hell I don't know you or me any more
...No, no, no no

Well I don't know if I'm wrong
'Cause she's only just gone
Here's to another relationship
Bombed by my excellent breed of gamete disease
I finished it off with some French wine and cheese

La fille danse
Quand elle joue avec moi
Et je pense que je l'aime des fois
Le silence, n'ose pas dis-donc
Quand on est ensemble
Mettre les mots
Sur la petite dodo




by Damien Rice


.P.S. By the way this time I didn't fuck it up, Damien and others did. I just stalled





Home